
تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربونی
تولد همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهاي زندگي
امروز روز توست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد
هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي
هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم
چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟
چه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد؟
فرشته اي فقط در قالب يك انسان !
فقط ساده مي توانم بگويم :
عزیزم تولدت مبارک
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
.jpg)
زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود
فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!
ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميذارم!
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد: يک.....
دو.....سه
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکز زمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا
رفت!
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شد که عشق رفت وسط يک
دسته گل رز و آرام نشست.
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا
قايم شود!
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از
عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در
گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با
قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستهايش را جلوی صورتش
گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت :
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری
بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس
تمام آدم های عاشق سرک می کشند
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
یکی از آرزوهاتو که دوست داری خدا
تو شب لیله الرغایب
برات برآورده اش کنه رو بگو ![]()
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

از امروز دیگر هیچ نوایی را دوست نخواهم داشت
چرا که زیر پای غم قشنگ ترین ترانه برای من
مرگ است ... ؟
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
Oneline users :